تبليغاتX
می خوام ....
یکی بهم نشون بده راه خونه کدوم وره ..؟
 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري. چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.... چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري

|+| نوشته شده توسط ساره در پنجشنبه 1386/01/23  |
 

اتاقمو مرتب کردم...

خوابم نمی برد...

چشمامو بستم و منتظر بودم

 که بابا با یه هدیه ی خیلی بزرگ

 بیاد سراغم...

بابا اومد...

جوراب منو با خودش برد...
بیدار بودم...
دیدمش...
داد کشیدم:پس هدیه من؟!
خندید و رفت...

فقط همین...

*بابا جورابمو پر می کنه و

 میده دست عمو نوروز...

مگه نه؟!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ساره در چهارشنبه 1384/10/28  |
 
 
بالا