فقط یه دلیل واسه دوست نداشتن زمستون داشتم...
می اومد و پاییز رو ازم می گرفت.
...
پاييز رفت و زمستون اومد...
زمستون سرد...
کاش هنوزم اولین بارون زمستون،
برف این نزدیکی ها رو یادآوری می کرد...
کاش هنوزم عاشق وقتایی بودم که یه وسعت سفید و
دست نخورده چشمام رو می سوزوند....
کاش هنوزم عاشق یخ زدن دستام و بیحس شدن پاهام بودم...
کاش زمستون فقط پاییز رو ازم گرفته بود...
کاش.............
ما...بودن...خوبی... مهربونی...
و ارزشمندی تو برای من...
تحمل اون روزای سخت و دیدن رفتارهای مضحک رو
واسم آسان کرد...
از تو و خدای مهربون ممنونم...
|
+| نوشته شده توسط
ساره در چهارشنبه
1384/10/28
|